|
سیاسی،اجتماعی،فرهنگی،ورزشی و ...
|
قبل از هر چیز بر خود لازم می دانم تا از کسانی که در اپیزود اول این مقاله با نظرات به جایشان به بنده لطف نمودند تشکر کنم.البته به دلیل اینکه این وبلاگ مدتهای طولانی به روز نشده بود تعداد مراجعین بسیار کم بود.اما به هر حال از دوستانی که با اظهار لطف خود بنده را خوشحال نمودند سپاسگزارم.
و اما سخن امروز
آنچه که مسلم است یکی از فراگیرترین مشکلاتی که امروز گلوی مردم این مملکت را می فشارد مشکلات اقتصادی است.این مشکلات آن چنان ما را در خود غرق کرده است که برای رهایی از آن به راه های مختلفی متوسل می شویم.اما گاهی اوقات توقف هم خوب است.توقف و اندیشه.لحظه ای درنگ و تامل که آیا این در آمد حق من هست یا نه؟؟
اما گویا جنگیدن با این مشکلات توقف بردار نیست و ما شب و روز خود را برای حل آنها گذارده و از مقوله های دیگر غافل مانده ایم.غاقل مانده ایم از اینکه روزی حلال چیست و شاید خیال می کنیم آنچه در ظاهر حرام نیست پس حلال است.
اما کمی تامل در ماجرای اهالی تخم چی ما را به این اندیشه میبرد که آیا این مردم واقعا مال خود را به حرام آغشته کردند؟؟و یا آنکه تنها از سر بی دقتی آن بلا را به دست خویش به سر خویش آوردند؟؟
و خوب همه چیز از همین جا آغاز می شود.اولین ضرر رسیدن مال حرام به گوشت و پوست آدمی بستن چشم ها بر ظلم است و ظلم سرآغاز بسیاری از فلاکت ها و خسران هاست.ظلم بالا دست اول از همه باعث فقر پایین دست می شود و خوب فقر پایین دست...
"فقر که از در خانه ای وارد شد ایمان از در دیگر می گریزد"
اما چند درصد از جوانان و مردمی که در مورد آنان در سکانس های 1 تا 3نوشتیم و خواندیم از فقر به فساد روی آوردند؟؟
و این درست نقطه ی عطف عدل الهی است.بالا دست به پایین دست ظلم می کند.حق او را پایمال می کند.زندگی او را به تباهی می کشاند.آیا باید چوب این ظلم را فقط مردم پایین دست بخورند؟؟
خیر.و این همان بلایی است که فراگیر است و همین جاست که کسی نمی تواند خود را از آن مبرا بداند(قضیه ی تو دهنی!!)
شاید ظلم بالا دست در زندگی پایین دستان به شکل تن فروشی ها و فساد از روی فقر نمود پیدا کند اما همین ظلم و همین رزق ناپاک در زندگی بالا دستان به شکل تهی شدن وجود انسان از یاد خدا نمودار می شود و نتیجه ی آن ایجاد گروه هایی است که شیطان را مبدا وجود خویش می دانند و در اوهام و خیالات باطل خود او را می پرستند.
و در این بین عده ای هم برای پر کردن جیب های خود از خلا وجود منطق و استدلال در وجود مردم نا آگاه استفاده می کنند و با ادعاهای واهی بسیاری از عقاید مذهبی مردم مثل ظهور منجی عالم بشریت را بازیچه قرار داده و...
و اینها تماما همانند حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته اند و یکی پس از دیگری همچون بلاهای نوین با چهره های جدید بر سر ما نازل می شود.
به اعتقاد اینجانب اگر روزی بلاها از جنس صاعقه و طوفان و سیل و زلزله بود امروزه این بلاها چهره ای جدید یافته اند.آیا غیر از این است که عاقبت اقوام لوط و ثمود و بنی اسرائیل حاصل اعمال خود آنان بود؟؟و آیا غیر از این است که که بلایای خوش خط و خال امروزی حاصل اعمال خود ماست؟؟
و مضحک آنکه عده ای هم در بیرون ازگود نشسته اند و انتظار دارند مردمی که ظلم را نمی بینند بر علیه آن قیام کنند و دست به براندازی بزنند!!!
این عبارات چقدر برایتان آشناست:
- خوب زورش میرسه هر کاری بخواد میکنه
- پارتیش کلفت بود کارش ردیف شد دیگه
- مگه نمیدونی؟؟سبیل یارو رو چرب کرد اونم کارشو راه انداخت
- از بالا تلفن کردن و سفارش آقای ... رو کردند
- جرات داری این کارو نکن.میدم بابام پدرتو دربیاره
- ...
و این ها نمایندگان وجود ظلم به شکل های مختلف است.از اعمال زور گرفته تا ارتشا و ...
و ما اینها را میبینیم و به راحتی از کنار آنها میگذریم و توجیه آنکه "کلاه خودمون رو بگیریم باد نبره" غافل از آنکه این باد لعنتی خیلی وقت است که کلاهمان را برده است.و به قولی: "همه آگاهیم ازاین بلایا..."
و نیک میدانیم که در این باره سخن راندن و نوشتن هم از مجال این مقاله خارج است هم از حد سواد بنده اما در پایان چند نکته:
اول- اگر قدرت اصلاح اطرافمان را نداریم فکر چاره ای برای خود بکنیم
دوم- چاره ی احسن برای ما ظهور است.برای ظهور آقایمان چه کردیم؟؟
سوم- هفته بعد هفته ی رقم خوردن سرنوشت یک سال بعد همه ماست.
و من الله التوفیق
سکانس 1:دست در دست شیطان...پا در کفش خدا
لوکیشن: ایران
برداشت:پناه بر خدا
صدا...رفت...دوربین...رفت...عقل...رفت...ایمان...رفت...حرکت
حتما چند شب پیش برنامه ای با نام "شوک" رو از تلویزیون دیدید.مستندی که به بررسی نفوذ فرقه های ضاله ی شیطان پرستی و رواج موسیقی های عجیب و غریب غربی و شرقی در میان جوانان ایرانی می پرداخت.آنچه در این مستند به تصویر کشیده شد حقایقی بود که دیگر نمی توان به آنها عنوان "حقایق پنهان" را اتلاق نمود که خود از آفتاب واضح تر است.
کات...خوب بود...مرسی
*********************************************************************
سکانس2:دست در دست آقا
لوکیشن: ایران
برداشت:خدا به دادمون برسه
صدا...رفت...دوربین...رفت...شعور...رفت...منطق...رفت...حرکت
به احتمال زیاد حکایت های مدعیان دروغین که در این اواخر مثل قارچ در ایران(و البته خارج از ایران) گسترش یافته اند را حداقل در برنامه های ناقص تلویزیون دیده اید.(کاملش رو میتونید تو همین اینترنت بگردید و پیدا کنید)حکایت کسانی که ادعای دیدار با مهدی صاحب الزمان(عج) را دارند و گاهی اوقات این وقاحت چنان از حد می گذرد که ادعای حضور یوسف زهرا(ع) در جمع را می کنند و به عنوان مثال به دروغ دست مردم را در دست امام زمان(عج) می گذارند.

کات...اصغر آقا یه سینی چایی بیار...اصغرآقا:ولی آقا هنوز افطار نشده که!!!
*********************************************************************
سکانس 3:به دور و برت یه نگاه بنداز
لوکیشن: ایران(دور و برت)
برداشت:...
صدا...رفت...دوربین...رفت...عفت...رفت...حیا...رفت...حرکت
خیلی دوست دارم روزی صفحه ی حوادث روزنامه ها ی ایران رو که باز میکنم خبری ازتجاوز و قتل های ناموسی وخیانت و... نباشه. هر چی دیگه اعم از دزدی و قتل عمد وغیر عمد و ...میخواد باشه اما از این خبر هایی که حکایت ریختن دیوار های حیای جامعه ماست خبری نباشه.

بله.حقیقت دیگری که امروز گریبان ما رو گرفته همین نا امنی هایی است که نوامیس تک تک ما رو تهدید میکنه.هر کس هم که خودشو از این امر مبرا کرد از طرف من بزنید تو دهنش.آره محکم بزنید تو دهنش.
کات...آقای خواننده این تو دهنش رو یه کم کوبنده تر بخون...دوباره میگیریم
*********************************************************************
سکانس 4:اپوزوسیون های خوش خیال
لوکیشن:باز هم ایران
صدا...رفت...دوربین...رفت...توهم...اومد...هخا...اومد...نهضت آزادی...اومد...پهلوی...اومد...کوفت...اومد...زهرمار...اومد
یکی از زیبا ترین و خنده دار ترین طنز(یا بهتر بگم هجو)های زمونه ی ما همین توهم براندازی و انقلاب انگلی و انقلاب خردلی و رفراندوم وغیره است.

یه عده خوش خیال نشستن به امید اینکه یه روزی ملت به پا خیزند و حکومت چندین ساله ی آخوند ها رو کله پا کنند.آقا من یه زمانی از حرف های آدم هایی مثل آتابای و صوراسرافیل و میبدی وغیره ترس برم میداشت.با خودم میگفتم نکنه حرف های اینا یهو درست از آب در بیاد و ملت بریزن حکومتو بمالند به هم.اما الان حسابی خنده ام میگیره وقتی قیافه ها شونو میبینم.چون به قول امام(ره) هیچ غلطی که هیچ به قول من هیچ "گ ه" ای نمیتونندبخورند.لا اقل با اتکا به نیروی مردم نمیتونند.چون مردم این کاره نیستن(حالا علتش بماندبرای اپیزود 2)
کات...آقا ببینید کی چسب ریخته تو سوراخ کلید در!!
*********************************************************************
سکانس 5:تخم مرغ منو بده
لوکیشن: این بار هم ایران اما نه همه جاش...اصفهان(چند صد سال پیش)
صدا...رفت...دوربین...رفت...حواس...رفت...تخم مرغ...رفت...وزیر...اومد...شاه...اومد
شاید خوانندگان این نوشته اسم محله ی تخم چی اصفهان و داستان معروفش رو شنیده باشند(اصفهانی ها که حتما شنیدند)من واسه اونایی میگم که نشنیدند.
یکی بود یکی نبود.زمانی در محله ی تخم چی اصفهان(که البته اون موقع هنوز اسمش رو تخم چی نذاشته بودند)مردمانی زندگی میکردند که رزق آنان کاملا طیب و حلال بود.در این محله (که شاید آن زمان برای خود دهکده ای بوده) هیچ والی و حاکمی نمیتونسته حکومت کنه مگر آنکه آن حاکم حقیقتا انسان عادل و درست کرداری بوده باشد.(عجب فعلی درکردم از خودم)مردم این دهکده هر حاکم ظالمی رو به طرفه العینی کله پا میکردند.
روزی حاکمی جدید با وزیری حیله گر و عمروعاص صفت به حکومت آن ده رسید.وزیر در ابتدا به صرافت افتاد که چرا مردم اینجا ظلم را در میان خود راه نمی دهند.و چاره ی کار را در رزق حلال آنان یافت.پس فکر شومی به کله ی ناپاکش خطورکرد.دستور داد تا تمام مردم ده به عنوان مالیات یک تخم مرغ به حاکم بپردازند.مردم نیز چنین کردند.فردای آن روز به دستور وزیر تمام تخم مرغ ها و تمام مردم را در میدان ده جمع کردند.وزیر گفت(به لهجه ی اصفهانی بخونید لطفا):"مردم ما مالیات امسال شوما رو بخشیدیم دادا.وخین(بلند شوید) و تخم مرغ هادونو بستونید"
و مردم از همه جا بی خبر نفری یک تخم مرغ برداشتند و رفتند.غافل از آن که "تقی" تخم مرغ "نقی" را برداشت و "نقی" تخم مرغ "قلی" را و هکذا...
واینگونه مال مردم ده آغشته به حرام گردید و آن حاکم ظالم و وزیرزالو صفتش تا آخر عمر بر آنجا حکم راندند.
کات...آقایون و خانوما خسته نباشید
*********************************************************************
اپیزود اول تمام.
میخوام ببینم شما از این اپیزود چه برداشتی دارید.و اصلا این 5 سکانس رو چه جور به هم ربطش میدین تا یه فیلم کامل بشه؟؟در واقع تدوین فیلم فعلا با شما.
در قسمت بعد بی هیچ حرف پیش(انشاالله) منم نتیجه ی خودمو مینویسم.اما قبلش دوست دارم با نظرات شما آشنا بشم.
نکته 1: ای کاش در برنامه ی "شوک" تر و خشک با هم نمی سوختند و حساب کسانی مثل "یاس" و"هیچکس" از دیگران جدا می شد.
نکته 2:برای این پست حق درج نظرات برای من محفوظ است.اما به همین ماه عزیز نظری که توش فحش رکیک نباشه حتما درج میشه.
نکته 3:خودم هم قبول دارم که تو این پست لحن نوشتنم یه جورایی عوض شده.اما برای چنین مطلبی لحن از این بهتر پیدا نکردم.تو پست های بعدی میشم مثل قبل.
نکته 4:بنده در صحت سکانس 5 خودم شک دارم.اما حتی به عنوان یک افسانه این داستان خیلی مفیده.
نکته 5:میگما...خدا هنوز 22 روز دیگه بهمون وقت داده که واسه هم دعا کنیم.پس واسه هم دعا کنیم.
ومن الله التوفیق