تبليغاتX
..::این وبلاگ فیلتر خواهد شد::.. - صغري خانم و هاله نور
سیاسی،اجتماعی،فرهنگی،ورزشی و ...

شخصيت هاي داستان

صغري خانم : فضول محله

اقدس خانم : شنونده

اشرف خانم : زن اصغر آقا بقال

اقدس خانم از در خانه خارج شد تا براي خريد به مغازه ي اصغر آقا برود.چند قدم که از در خانه دور شده بود ناگهان و بر خلاف ميل باطني اش با صغري خانم روبرو شد.صغري خانم که همه او را زني فضول و پر حرف مي دانستند با ديدن اقدس خانم با رويي باز به سوي او شتافت.اين در حالي بود که اقدس خانم با خودش زمزمه مي کرد که اي کاش پايم مي شکست و از در خانه بيرون نميامدم.چرا که اصلا حوصله پر حرفي هاي صغري خانم را نداشت.به هر حال صغري خانم به اقدس خانم رسيد و پس از چاق سلامتي از او پرسيد:

-        اقدس جون کجا ميري؟؟؟

-        ميرم مغازه اصغر آقا ماکاراني بخرم.

-        واه واه...حالا چرا از جاي ديگه خريد نمي کني؟؟

-        چرا؟؟اصغر آقا که کاسب خوبيه

-        خودش آره.اما اين اشرف،زنش...خدا به دور.من اصلا نميدونم مردم چرا اين جوري اند.زنيکه نزديک 50 سالشه هنوز کفش پاشنه بلند مي پوشه و آرايش غليظ ...(بقيه اش رو به دليل مسايل اخلاقي نمي نويسم)

در اين بين اقدس فقط گوش مي کرد و هيچي نمي گفت.

وقتي که بعد از يک ساعت، افاضات صغري خانم تمام شد اين دو از هم خدا حافظي کردند.اما اقدس در سر نقشه اي داشت.با خودش مي گفت:"اين بار رو ميرم و به اشرف خانم ميگم تا اين صغري خانم ديگه به من اعتماد نکنه که هي بخواد جلوي من پشت سر کسي غيبت کنه"

هنگامي که اقدس وارد مغازه شد از اصغر آقا سراغ اشرف خانم را گرفت.از قضا اشرف خانم هم پشت يخچال بقالي بود.تا اقدس ، اشرف را ديد سفره دلش را براي او باز کرد.

اشرف شد يک گلوله آتش.چادر خودش را پيچيد دور کمرش و به سوي خانه صغري خانم روان شد.اصغر آقا که ديد داستان اينگونه شد به دنبال همسرش روان شد تا از بالا گرفتن کار جلوگيري کند.

پس از روبرو شدن اشرف با صغري، صغري خانم تمام اين صحبت ها را تکذيب کردو منکر شد.و مدعي شد که کسي که اين حرف ها را به تو زده هدفش چيزی نبوده مگر آنکه مرا پيش تو خراب کند تا رابطه ي ما دچار خدشه شود.اما اشرف خانم حرف او را باور نمي کرد.خب حق هم داشت چون اين کارهاي صغري خانم مسبوق به سابقه بود.

در اين بين اصغر آقا که مرد سرد و گرم چشيده و پخته اي بود حرفي زد که انصافا عين حرف حساب بود:"عيال بيا بريم.وقتي داره ميگه من اين حرف رو نزدم يعني اگرهم که زدم غلط کردم که زدم!!...خوردم که زدم!!!بيا بريم"

 

مدت ها پيش همه ي شما دوستان داستان محمود خان احمدي نژاد وهاله نوررا شنيديد و اکثرا هم فيلم آن را ديديد.اما شهريور امسال و در سفر دوباره احمدي نژاد به نيويورک کامران نجف زاده در هواپيما در مورد اين داستان از احمدي نژاد سوالي پرسيد.

آقاي رييس جمهور اصولگرا در حالي که مي داند بسياري از مردمي که او را بر صفحه ي تلويزيون مي بينند اين فيلم را ديده اند، با گستاخي و قباحت هر چه تمام تر سخن خودش در مورد هاله ي نور را  تکذيب مي کند و در عين حال تاکيد دارد که هر کس حرف خدا را بزند جنس حرفش از جنس نور است و در پايان هم اين داستان را يک امر تخريبي از جانب مخالفين خود مي داند که با اين اعمال مي خواهند اعتقادات ديني ما را زير سوال ببرند.و اين حقيقت را با يک سري ديگر از حرف هايي  که هنوز حقيقت آنها ثابت نشده(مثل داستان صندلي خالي در هيات دولت و ...) در مي آميزد و قصد دارد با اختلاط بين حقيقت و کذب، حقيقت را مخدوش جلوه دهد.

من و شما، همه مي دانيم که اين آقاي رييس جمهوراصولگرا خودش اين داستان هاله نور را در حضور آيت الله جوادي آملي مطرح کرد.اما حالا ايشان اين قضيه را تکذيب مي کند!!اينجاست که من به ياد حرف اصغر آقا مي افتم که گفت :

              " وقتي داره ميگه من اين حرف رو نزدم يعني اگرهم زدم...!!!"

حالا من از همه ي شما هموطنان فهيم تقاضا دارم که اين داستان دروغ و کذايي را فراموش کنيد.چون کسي که اين خبط را کرد و اين سخن کذب را بر زبان راند امروز خودش با زبان بي زباني به غلط کردن خود اعتراف مي کند.شما هم بزرگواري کنيد و اين داستان را فراموش کنيد.هر چند که مي توان اين داستان را در کنار ادعا هاي کساني چون بروجردي شياد و يا آن سيد حسني دروغين نوشت. اما...بگذريم.

کساني هم که دوست دارند و البته به اينترنت پر سرعت دسترسي دارند فيلم هاي زير را ببينند.

1-فيلم هاله نور(مرحله اول صغري خانم)

2- فيلم تکذيب هاله نور(مرحله دوم صغري خانم )

 

در پايان هم جا دارد که پاسخ اين سوال را بدهم که چرا به اين داستان کهنه و نخ نما پرداختم.

مي خواهم حقيقتي را بازگو بگويم.ابتدا که من اين داستان را شنيدم و اين فيلم را ديدم از آنجايي که در بين عرفا کساني بودند و هستند که به غيب و باطن اشراف دارند(که حکايات آنان را بسيار شنيدم و شنيديم)  بنده به اندازه ي کمتر از يک درصد با خود انديشيدم که شايد اين امر حقيقتي باشد که من از درک آن غافل و ناتوانم.

به همين سبب سخني در مورد آن نگفتم.

اما امروز که با چشمان خود مي بينم که احمدي نژاد با وقاحت بي پايان خود اين امر را تکذيب مي کند به سه چيز ايمان آوردم:

اول آنکه اين داستان هاله ي نور کذب محض بود.

دوم آنکه احمدي نژاد حقيقتا يک دروغگوي بزرگ است.چرا که به جاي آنکه اعلام کند که من از راندن اين مذخرفات بر زبان خويش پشيمانم و از پيشگاه ملت ايران و بالاتر از آن به درگاه خداوند توبه کند مي گويد که من اصلا چنين حرفي نزدم.

و سومين موردي که براي بنده روشن شد اين است که اين شخص براي ايجاد جو مثبت ذهني براي خود در بين مردم و حتي علما از دست زدن به هيچ کاري ابايي ندارد.دروغ مي گويد، تهمت مي زند، به قوه ي زور متوسل مي گردد ، قانون را به زير پا مي نهد و بد تر از همه آنکه مقدسات مسلمانان را نيز به زير سوال مي برد.

و اينکه مطمئن باشيد که اگر موج انتقادات و تخريب هايي که عليه دولت نهم صورت مي پذيرد بي جواب نخواهد ماند و شامل عقوبت الهي مي گردد،دروغ ، تهمت ، به سخره گرفتن عقايد ديني و ... هم بي جواب نخواهد بودو سبب خسران دنيوي و اخروي است.

 

                                                                                       و من الله التوفيق

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 آذر1387ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط سیاوش  | 

 
راه سبز اميد